ذبيح الله صفا

161

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

و ثانيا ايرانى ، و حق داشت كه از يك خليفهء عبّاسى كه از حيث مذهبى در نظر وى غاصب و از جهت ملّى در نظر ايرانيان مطرود و يادآور كينه‌هاى قومى قديم و جنايتهاى نياكان مزوّر خود بوده است ، انتقام بگيرد . برانداختن خاندانى كه بزعم ايرانيان بانواع جنايتهاى دينى و دنياوى دست زده و بهر صورتى كه ممكن شده بود با رجال ايرانى از ابو مسلم و مرداويج گرفته تا همعصران غير سنّى خواجه نصير از راه غدر و خيانت و پيمان شكنى درآمده بودند ، در نظر امثال خواجه نصير مباح و جايز بود و ازين راه بر او و رجال ديگر شيعه ايرادى وارد نيست ؛ چنان كه آنان نيز هرگاه احساس خطرى كردند از قتل امامان شيعه و خود شيعيان و رجال ايرانى خوددارى نكردند . بنابرين متّصف ساختن خواجه به « خائن » و « مخادع » يكنوع بىانصافى ناانديشيدهء تاريخى است ؛ و نظير همين داورى را هم بايد دربارهء ابن العلقمى كرد كه ديرگاهى در بغداد شاهد رفتارهاى نابهنجار ابو بكر پسر خليفه و سرداران او با شيعيان كرخ و اهانتهاى آنان نسبت به مشاهد متبرّك اين فرقه بود و دندان بر جگر مىنهاد و چون روز انتقام فرارسيد خليفه و اطرافيان او را بچنگال دژخيمان مغولى افگند ، مگر آنكه گفتارهاى آنان را كه به دو نسبت سازش با هولاگو داده‌اند دروغ و بىبنياد بشماريم . نظير چنين اعمال متعصّبانه‌يى را كه بيشتر منبعث از اختلافات مذهبى در آن روزگار بود ، باز هم مىبينيم و مسلّما قول منهاج سراج را در اينكه قاضى قزوين كه بقول او مردى صالح و ديندار بود فراموش نكرده‌اند « 1 » كه مىترسيد شيعيان اسمعيلى يك روز سر از كوهها برآرند و دين ترسايى و مغولى ( ! ) را همراه « مسلمانى » به نحوى كه آن قاضى « ديندار » مىانديشيد براندازند . ازينگونه اعمال كه سوزاندن خانها و محلّات و كتابخانها و بر دار كشيدن و مثله كردن و امثال اين كارهاى شرم‌انگيز از جملهء آنها بود ، ميان فرق مختلف اسلامى خاصه متعصّبان اهل سنّت و بزرگان حنفى و شافعى و حنبلى قرن پنجم و ششم و اوايل قرن هفتم

--> ( 1 ) - همين كتاب ص 159